|
سرگرمي
چرت و پرت
|
خنده دار ترین جک هایی که تا حالا شنیدی چی بوده
تو نظرات برام خنده دار ترین جکی که تا حالا شنیدی رو بزارید منم همشونو میخونم و ده بیستاشو انتخاب میکنم میزارم رو صفحه ی وبلاگ البته با ذکر نام نویسنده
شما میتونید هر جکی رو بنویسید سرکاری و غزنفری و فلسفی وهر جکی که به نظرتون خیلی خنده داره [ پنجشنبه سوم شهریور 1390 ] [ 15:14 ] [ پرنيا و مهشيد ]
[ ]
[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 0:2 ] [ پرنيا و مهشيد ]
[ ]
تفاوت خوابیدن مادر و پدر (طنز)مامان و بابا داشتند تلویزیون تماشا می کردند که مامان گفت:”من خسته ام و دیگه دیروقته ، میرم که بخوابم ” مامان بلند شد ، به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های ناهار فردا شد ، سپس ظرف ها را شست ، برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد ، قفسه ها رامرتب کرد ، شکرپاش را پرکرد ، ظرف ها را خشک کرد و در کابینت قرار داد و کتری را برای صبحانه فردا از آب پرکرد . بعد همه لباس های کثیف را در ماشین لباسشویی ریخت ، پیراهنی را اتو کرد و دکمه لباسی را دوخت . اسباب بازی های روی زمین را جمع کرد و دفترچه تلفن را سرجایش در کشوی میز برگرداند. گلدان ها را آب داد ، سطل آشغال اتاق را خالی کرد و حوله خیسی را روی بند انداخت . بعد ایستاد و خمیازه ای کشید . کش و قوسی به بدنش داد و به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد ، کنار میز ایستاد و یادداشتی برای معلم نوشت ، مقداری پول را برای سفر شمرد و کنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت . بعد کارت تبریکی را برای تولد یکی از دوستان امضا کرد و در پاکتی گذاشت ، آدرس را روی آن نوشت و تمبرچسباند ؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت و هردو را درنزدیکی کیف خودقرارداد. سپس دندان هایش رامسواک زد. باباگفت: “فکرکردم ، گفتی داری می ری بخوابی ” و مامان گفت:” درست شنیدی دارم میرم.” سپس چراغ حیاط راروشن کرد و درها را بست. پس ازآن به تک تک بچه ها سرزد ، چراغ ها راخاموش کرد ، لباس های به هم ریخته را به چوب رختی آویخت ، جوراب های کثیف را درسبد انداخت ، با یکی از بچه ها که هنوز بیداربود و تکالیفش را انجام می داد گپی زد ، ساعت را برای صبح کوک کرد ، لباس های شسته را پهن کرد ، جاکفشی را مرتب کرد و شش چیز دیگر را به فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد ، اضافه کرد . سپس به دعا و نیایش نشست. درهمان موقع بابا تلویزیون راخاموش کرد و بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش باشد گفت: ” من میرم بخوابم” و بدون توجه به هیچ چیز دیگری ، دقیقاً همین کار را انجام داد! [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 1:31 ] [ پرنيا و مهشيد ]
[ ]
آنجلینا: مای دیر مسعود،نمکی سلام.
ادامه مطلب [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 1:28 ] [ پرنيا و مهشيد ]
[ ]
خوش به حال کچل ها!(طنز). من همیشه به کچلها حسادت میکردم. بعد از خواندن این خبر،
.
یک دلیل دیگر به دلایلم برای حسادت اضافه شد!!!
.
1-کچلها زودتر از همه متوجه شروع بارش باران میشوند.
2- کچلها میتوانند با خیال راحت شیشه اتومبیل را پایین بکشند و از جریان هوا لذت ببرند. 3-آنها به راحتی میتوانند برای رفتن به مهمترین مهمانیها هم از موتورسیکلت استفاده کنند. 4- مودارها اگر عرق بکنند، باید بروند حمام و کلی موهایشان را با شامپو چنگ بزنند
.
تا چربی و عرق از پوست سرشان پاک شود ولی کچلها
.
با یک دستمال کاغذی مشکل را حل میکنند.
5-کچلها غصههایشان کمتر است و مثل بقیه هر روز نگرانی ریزش موهایشان را ندارند. 6- و بالاخره اینکه کچلها استرسهایشان ذخیره نمیشود. [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 1:27 ] [ پرنيا و مهشيد ]
[ ]
چهار جمله كه حوا نمي تونسته به ادم بگه:
1- آدمت می کنم2- از شوهر مردم یاد بگیر3- من قبل از تو 100 تا خواستگار داشتم4- میرم خونه مامانم [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 1:23 ] [ پرنيا و مهشيد ]
[ ]
هرگز بيني هايشان عمل كرده نيست ! موهايشان خدادادي طلائي است و مادر زادي مش داره ! وقتي از كنار هم رد ميشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمي كنند! تمام زيور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است! تا قبل از ازدواج هر گز ابروهايشان را بر نمي دارند! بدون اجازه خانواده شان هيچ جا نميرن ! وقتي باهاشون دوست شدي هفته دوم بايد بري خواستگاري! هميشه سر به زير هستن و به هيچ غريبه اي نگاه نمي كنند! [ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 1:18 ] [ پرنيا و مهشيد ]
[ ]
من سرم توی کار خودم بود
بعد یه روز یه نفرو دیدم
اون این شکلی بود ![]() ما اوقات خوبی با هم داشتیم من یه کادو مثل این بهش دادم وقتی اون کادومو قبول کرد من اینجوری شدم ما تقریبا همه شبها با هم گفت و گو میکردیم وقتی همکارام من و اونو توی اداره دیدن اینجوری نگاه میکردن و منم اینجوری بهشون جواب میدادم اما روز ولنتاین اون یه گل رز مثل این داد به یه نفر دیگه و من اینجوری بودم بعدش اینجوری شدم احساس من اینجوری بود بعد اینجوری شدم بله....آخرش به این حال و روز افتادم پدر عاشقی بسوزه
[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 22:21 ] [ پرنيا و مهشيد ]
[ ]
معمار باذوق این ساختمان های کاغذی، هنرمندی بنام "کریستینا لیهان" اهل امریکاست. او از طریق ترکیبی از مهارت های حرفه ای و با الگوبرداری از بناهای واقعی به روشی استادانه این بناها را بوجود آورده است. سوژه های استفاده شده در این کار هنری بناهایی از قبیل برج ایفل، تاج محل و همینطور بعضی اماکن شهرهای آمریکا است. جنس اصلی استفاده شده در این آثار هنری فقط نوعی کاغذ آبرنگ بوده است.
[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 22:4 ] [ پرنيا و مهشيد ]
[ ]
[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 22:11 ] [ پرنيا و مهشيد ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |